تبليغاتX
سهم من از اين بيكرانه وب
 
نوشته هايي از خودم يا ديگران
 
نوشته های پیشین
اين ماجرا را براي كسي تعريف نكني مبادا كه راه رسم جوانمردي ور بيفتد!
زندگی دفتری از خاطره هاست ...
امروز همان فردایی است که دیروز منتظرش بودیم
این دنیا بیش از آنچه می پندارید انسانی است!!
احسان مستمر توقع ایجاد می کند!!
تجاوز مشروع و جامعه شناسی خانواده
Procedural Skills for Internal Medicine ؛ مهارتهای عملی در طب داخلی
International Medical Graduates, Destination USA ؛ فارغ التحصیلان پزشکی به مقصد آمریکا!
جابجایی و قطعی اینترنت و از این جور چیزها
همین جوری

اين ديگر از آن مواردي است كه صداي آدم را بلند مي كند. ديروز يكي از دوستانم زنگ زد و گفت كه عروسي برادرزاده اش که قرار بوده نهم مرداد باشد به هم خورده است. علتش را جويا كه شدم گفت خريد عروسي انجام شده بود و تالار پذيرايي رزرو و كارتها پخش شده و مهمانان دعوت شده بودند. اما نكته اي را كه داماد به شوخي پنداشته بود رنگ جديت به خود گرفته و بساط همه چيز را به هم زده بود. عروس خانم از مدتها پيش نجواكنان مي گفته است كه تا مهريه را نگيرم خانه ات نمي آيم و داماد از همه چي بي خبر مي گفته كه باشه خونه كه آمدي ماهيانه سكه به سكه مي دهمت. مبلغ مهريه 300 عدد بوده است. اين عروس خانم و مادر مكرمه اشان كه از خدامهاي حرم حضرت معصومه هستند گفته اند كه نه بايد ابتدا تمام مهريه را بدهي و بعد عروس را به خانه ببري اين شوخي رنگ جديت گرفته و داماد در شوك به سر مي برد!
بشنويد كه اين آقا داماد يک كار ديگر هم كرده است خانه اي را كه در يزد داشته فروخته و در قم كه قرار بوده محل سكونت اين خانم مهندس شيمي و اين آقا مهندس بشود منزلي خريده به مبلغ حدود 50 ميليون تومان و آن را به نام اين خانم كرده است. حال داماد مي گويد خب اين خانه كه به نام شما هست از چه ملول هستي؟ جواب شنيده كه خانه از بهر هديه بوده است و نه مهريه. حساب مهريه جداست!
خانواده اين آقا پسر از يزد مي كوبند و براي صحبت به در خانه اين آقا و خانم كه هر دو از خدامان حرم مطهر حضرت معصومه هستند مي روند و مي شنوند كه اگر چك يا پول نقد آورده ايد بياييد بالا وگرنه ما را با شما كاري نيست و حرفي نداريم. شما آن ور جوي ما اين ور جوي!! و مهمان را راه نداده اند.
پسر در شوك حاصل از اين ماجرا و خانواده به دنبال راه حل. جالب اينجاست كه گويا اصلا هيچ مساله اي دعوايي برخوردي بحثي و گفت و گويي در ميان اين دو نبوده است. راستش را بخواهيد اصلا براي معرفي يك روانشناس به من زنگ زده بودند كه راهنماييشان كند كه با داماد چگونه برخورد كنند تا از شوك ماجرا بيرون بيايد.
دوستم مي گفت موقع خواستگاري خانواده دختر مي گفتند كه ما الگويمان حاج همت هست و اهل جمكران رفتن هستيم و خلاصه امام زمان و اين بحثها.
از ديروز كه اين ماجرا را به من گفته باور كنيد خواب به چشمانم نيامده است و فكرم دائم مشغول است. ناخودآگاه ياد دو قضيه افتادم يكي اينكه مردي در اصفهان هر روز از جلوي مغازه اي رد مي شده و به صاحب مغازه مي گفته اين هزارتومان ما رو بده صاحب مغازه هم به حساب مزاح و شوخي مي گفته الان نه فردا بيا و فردا دوباره موقع گذشتن مي گفت اين هزار تومان ما را بده و صاحب مغازه هم مي گفته برو فردا بيا تا اينكه بارها و بارها اين مساله در جلوي اين و آن تكرار مي شود تا روزي كه طرف با پاسبان مي آيد كه اين آقا هزار تومان مرا نمي دهد. اهل محل هم شهادت مي دهند كه صاحب مغازه هر روز اين آدم را سر مي گردانده و فردا فردا مي كرده است خلاصه صاحب مغازه مجبور مي شود هزار تومان آقا را بدهد!!
حكايت مهريه هم از اين دست شده است. هي گفتند مهريه رو كي داده كي گرفته حالا چه ده تا چه هزار تا. هي چشم و هم چشمي شد و قيمت رفت بالا. قيمتي كه هيچ وقت پرداخت نشد و اصلا قيمت، اين نبود! چون پرداخت نمي شد قيمت بالا مي رفت وگرنه در كجاي دنيا كسي با اين قيمت زن گرفته كه ايران دوميش باشه. به همين عراق و كويت و عربستان و افغانستان و پاكستان يا نه همين جنوب كشور خودمان نگاه كنيد كدام دختري را به بيش از دو سه ميليون داده اند. الان ديگه واقعا دخترها باورشان شده است كه صد ميليون يا دويست ميليون تومان مي ارزند.
اما از اينكه بگذريم حكايت ديگري به يادم آمد. مردي با اسب در بيابان مي رفت خسته اي را ديد درمانده. دلش به حال او سوخت خود پياده شد و او را سوار كرد. هنوز اندكي نرفته بودند كه سواره تاخت گرفت و دور شد مرد صاحب اسب گفت لختي بايست بعد اسب را بردار و برو. ايستاد. مرد صاحب اسب گفت: تنها خواهشي كه از تو دارم اين است كه اين ماجرا را براي كسي تعريف نكني مبادا كه راه رسم جوانمردي ور بيفتد!

  نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 12:45  توسط ابراهيم عباسي  | 
بالاترین : Balatarin
.

.

.

زندگی دفتری از خاطره هاست ... یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک ... یک نفر همدم خوشبختی هاست ، یک نفر همسفر سختی هاست ، چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد... ما همه همسفریم زندگی دفتری از خاطره هاست

منبع: اينترنت

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 10:32  توسط ابراهيم عباسي  | 
بالاترین : Balatarin

  نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 9:17  توسط ابراهيم عباسي  | 
بالاترین : Balatarin
 
آري انساني كه من مي شناسم انساني به سان فرشتگاني كه شما تصوير مي كنيد نيست
 
 
 
 
ابوذر آذران باز آذري در كار كرده است و شعله اي برافروخته است. نظري در نوشته اش آوردم. اما بلاگفا اجازه طولانی شدن نظر را نداد این بود که در اینجا آوردم.

انسانيت چيست؟ انسان بودن به چيست؟ معناي انسان كدام است؟ نكند مي خواهيد تعريفي از انسان ارائه دهيد از جنس انسان قبل از هبوط. انسان نيامده در زمين. انساني كه هنوز انسان بودنش را نفهميده و نمي داند انسان است. تعريفي از انسان مي دهيد و مي خواهيد همچون فرشته. آرزو البته بر جوانان و آرمانگرايان هيچ عيب نيست. اما انساني كه من مي شناسم و مي دانم انساني نيست كه در خيال پردازي انسانهاي تخيل گرا مي آيد (و چه زيباست!) همان كه وقتي چشم باز مي كند و لحظه اي از تخيل باز مي ايستد خود نيز در ميان همين خاكيان تخته بند تن و غبارآلود و تردامن است و چشمي و زباني و دهاني و دستي و پايي در ضايع كردن حقي دخالت داده است چه به سكوت و رضا چه به عمل چه به تاييد و چه به تشويق. سكوتش از اين، ظلمي است بر آن، چه كه انسان به موجب انسان بودنش نمي تواند در آن واحد به همه چيز مشغول باشد و بينديشد و بخواهد و بكاود. و همين مغفول ماندن چيزي در ذهن، مگر ظلمي را در حق كسي يا چيزي روا نخواهد داشت.
آري انساني كه من مي شناسم انساني به سان فرشتگاني كه شما تصوير مي كنيد نيست. دنيايي انساني كه مي بينم و مي بينيد بس انساني است و اين شماييد كه آرزوي دنيايي فرشته گون مي كنيد. اگر من خود خدا بودم و مي خواستم انسان بيافرينم و جهان برپا كنم مگر نه به غير از اين سان مي آفريدم. انسان اگر اين چيزي كه شما مي بينيد نباشد ديگر انسان نيست. و چون انسان انسان است و مداخله گر و مفاهمه گر، تغييراتي كه در اطرافش مي دهد و دنيايي كه مي سازد آغشته به همين محدوديتهاي اوست و جهاني كه ساخته است جهاني انساني است. شما هر يك در انتظار دنيايي برابر هستيد. اين آرزو را صدها هزار سال است (اگر اغراق نكرده باشم) كه انسانها مي طلبند و مي خواهند و ناآگاهند كه انسانيت انسان را با اين خواسته شان سلب شده مي خواهند.
انسان باشيد و به انسانيت خود راضي.
حافظ بد نگفته است كه: آدمي در عالم خاكي نمي آيد به دست
عالمي ديگر ببايد ساخت وز نو آدمي
از عهده من كه خلق عالم و آدم برنمي آيد شما شايد بتوانيد!
اين نوشته هاي ابوذر آذران مرا به ياد دوراني مي اندازد كه در حدود بيست سالگي ام بنا به اقتضاي شغلي در جردن و پارك وي و آن اطراف به كار اشتغال داشتم. ديدن خانه هاي ويلايي با درختان سر به فلك كشيده كه در حياط منزل گاهي تا دو استخر داشتند كه از قضا محل كارم مدتي در يكي از همين خانه هاي اين چنيني مصادره شده بود؛ در كنار فقر و فلاكت عده اي كه يا كارگر اين خانه ها بودند يا دستفروشاني كه از آنجا گذر مي كردند و با نگاههاي التماس آلود خط حركت دستان را مي كاويدند براي من همه صحنه هاي دردآوري را ترسيم مي كرد. همذات پنداري گهگاهي خودم را نيز نمي توانم ناگفته بگذارم با اين آدمهايي كه در جستجوي لقمه اي نان عزت خويش را به مناقصه مي گذاشتند. چرا كه در دو سر اين قطب قطعا به قطب بالاي آن تعلق نداشتم و باز نمي توانم پنهان كنم كينه هايي كه در وجودم شعله مي كشيد عليه اين برخورداران. اما گذر زمان و شايد بگويم فهم بيشتر آنچه در ميان آدميان مي گذرد اندك اندك نگاهي را بر باورم مسلط كرد كه بخشي از آن را در ابتداي اين مطلب آورده ام.
  نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 16:6  توسط ابراهيم عباسي  | 
بالاترین : Balatarin

این صحبت بجای استاد عزیزمان دکتر قارونی (متخصص قلب و عروق و استاد بیمارستان امیراعلم) را که همیشه حرکات و سکنات و وجناتشان در برابر چشمانمان خواهد بود و تا همیشه سپاسگزار خوبیها و درس آموزیهایش خواهیم بود هرگز فراموش نخواهم کرد. همو بود که گفت احسان مستمر ایجاد توقع می کند و مثالی می زد می گفت اگر هر روز یکی در ابتدای ورود من به تالار تدریس به من شکلاتی پیشکش کند و چند روز به طور مستمر کار خود را ادامه دهد پس از چندی اگر روزی وارد شوم و او شکلاتی هدیه نکند حتی اگر شده با نگاهی از او طلبکارانه شکلات خودم! را جویا می شوم.

چه مثال قشنگ و زیبا و به شدت کاربردی. هر کس که شک دارد می تواند امتحان کند. بارها در زندگی روزمره به این مطلب برخورده ام و حتما برخورده اید و همیشه بی تامل استاد عزیزم را دعاگو بوده ام و فهمیده ام که اگر توقعی ایجاد کرده ام تقصیر خودم بوده است.

  نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 19:13  توسط ابراهيم عباسي  | 
بالاترین : Balatarin

حداقل در لايه هايي از ذهن و در لايه هايي از جامعه تعريف از خانواده دگرگون شده است اما هنوز به مرحله بيان اجتماعي نرسيده است

كدام آدم عاقلي روز اول به يكي مي گويد بيا با هم زندگي كنيم من هم مثلا صد ميليون تومان به تو بدهكارم اين هم سندش!

هر كس در هر بازي غير (برنده ـ برنده) وارد شود در هر صورت بازنده خواهد بود

همين قوانين هستند كه مهريه را براي زن لازم مي دانند و اصلا امكان ندارد كه زني را بدون مهريه به عقد قانوني مردي درآورند

خانم شیرین احمدنیا در یکی از مطالبی که ارسال کرده اند بحث تجاوز مشروع را مطرح کرده اند و ضمن نقل روایتی از اتفاقی که افتاده است و یکی از دانشجویانشان در کلاس آن را مطرح کرده اند به بررسی این مسئله پرداخته اند. بنده هم عجالتا مطلبی در مورد این بحث در آنجا ارایه کردم که بعد به نظرم رسید که باب این بحث را در این وبلاگ نیز باز کنم. از نظرات سایر دوستان در این مورد و بحثهای مربوط به جامعه شناسی و نقد روابط خانواده استقبال می کنم. در زیر نوشته خود را آورده ام:

نگاه غيرسيستماتيك و غير همه جانبه هر جا كه باشد نه تنها مسئله را به خوبي طرح نخواهد كرد كه اگر راه حلي هم بر فرض آن ارائه شود قادر به حل آن مسئله نخواهد بود. البته انتظار اين نيست كه اگر مسئله اي كوچك را بخواهيم طرح كنيم لازم شود كه تمام آسمانها و زمين و گردش ايام را در حساب آوريم اما بدانيم كه گاهي نيز نه تنها چاره اي نخواهد بود كه در غير اين صورت به دام يك سو نگري و كوچك نگري خواهيم افتاد.

مسئله اي كه خانم احمدنيا طرح كرده اند هر چند به قدر كافي يك مسئله است و چاره جويي نيز مطمئنا نياز خواهد داشت اما اگر جدا از بستر همگي قوانين شرعي و عرفي و روابط اجتماعي دو نفره طرح و برايش چاره جويي شود گرهي را باز نخواهد گشود كه گرهي ديگر در كار خواهد انداخت. اين درست است كه تجاوز مشروع خود از ديدگاه انساني نا(مشروع) و غيرانساني است، اما در شرايطي كه قوانين حقوقي لازم الاجراي موجود اجازه روابط جنسي خارج از خانواده را نمي دهد و ازدواج مجدد دائم يا منقطع را منوط به اجازه همسر اول مي نمايد تكليف مردي كه مي خواهد انساني باشد (كه بايد باشد) و قانوني زندگي كند (كه نمي تواند نكند) و اخلاقي باشد (كه دوست دارد باشد) چيست. خانمي كه به هر دليل همسرش را از معمولي ترين نياز محروم مي كند و او را در تنگنا قرار مي دهد حكمش چيست. براي چنين مردي چه راه حلي داريد؟

آيا هميشه از ديدگاه ادبيات زنانه آدم بدها مرد هستند. گاهي عوض كردن يك سناريو با سناريوي ديگر ديد را عوض مي كند و نگرش را توسعه مي دهد. بسياري از ما ناخودآگاه همه مسايل جنبي در رابطه دو طرفه خانوادگي بين مرد و زن را معلق مي كنيم يا حتي در بسياري از مواقع كه ديده ام عرفهاي نادرست غلط اما معمول را پيش فرض نگه مي داريم و آنگاه به مسند قضاوت مي نشينيم. مثلا در برخي موارد حق ايجاد رابطه جنسي خياباني را ناخودآگاه در شمار مي آورند و وقتي اعتراض مي شود انجام شدن آن از سوي بعضي مردان را دليل مي آورند. (يعني آن را لحاظ مي كنند)

چرا چنين است كه از قبل فرض مي شود كه همه چيز به جا و مناسب و معمول در حال انجام است و تنها واقعه قابل بررسي اين است كه تجاوزي مشروع صورت گرفته است كه عقد و ازدواج در قوانين حقوقي موجود آن را مثلا ذاتي عقد مي دانند يا از انجام آن به صورت ضمني حمايت مي نمايند. اما نمي نگريم كه همين قوانين هستند كه مهريه را براي زن لازم مي دانند و اصلا امكان ندارد كه زني را بدون مهريه به عقد قانوني مردي درآورند هر چند يك شاخه نبات باشد (منظورم مقدار آن نيست) و همين قوانين هستند كه فراهم كردن مسكن و لباس و اثاث و بهداشت و درمان را براي زن لازم مي شمرند و همين قوانين هستند كه مي گويند زن اصلا لازم نيست در خانه هيچ كاري بكند و تامين هزينه انجام اين كارها به تمامي (صد در صد) بر عهده مرد است حتي اگر مرد فقط پنجاه در صد در يك خانواده وجود! داشته باشد. و همين قوانين هستند كه مي گويند زن براي شير دادن به فرزندش از شوهر مي تواند مطالبه پول بنمايد. و همين قوانين هستند كه مي گويند اگر مرد بخواهد نياز جنسي اي (را كه در فرض موجود از طرف زن محروم شده است) برطرف كند بايد از همان زن! اجازه بگيرد.

يكي از دوستانم كه اتفاقا خانم وكيلي هستند مي گفت من نمي فهمم شما مردها را چه مي شود كدام آدم عاقلي روز اول به يكي مي گويد بيا با هم زندگي كنيم من هم مثلا صد ميليون تومان به تو بدهكارم اين هم سندش!
به موجب همين قوانين اگر زني از انجام رابطه سرباز بزند ناشزه محسوب مي شود و نفقه دريافت نخواهد كرد. مي بينيد چه عقوبت وحشتناكي است! براي زني كه شاغل است و خود در ماه حقوق دريافت مي كند و اصلا لزومي نمي بيند كه براي رفت و آمدهاي كاري و غير كاري خود هيچ گونه هماهنگي را با مرد به عمل بياورد. در همين قوانين آمده است كه در صورت عدم تمكين و ناشزه شدن زن، دادگاه حكم به ازدواج ديگر مي دهد و جالب است كه در ادامه هم آمده است كه البته زن مي تواند با توجه به اجازه دادگاه به ازدواج مجدد مرد، از دادگاه طلب گواهي عدم سازش كند كه به موجب اين گواهي دادگاه مي تواند حكم به طلاق و جدايي بدهد حتي بدون موافقت مرد. تازه مرد محكوم به پرداخت مهريه بعضا چند صد ميليوني مي شود و اگر ندارد كه ندارد بايد زندان هم برود.

همه چيز كمي پيچيده شده است نه! اگر مي گوييد كه خب خود مردان هستند كه تن به اين مهريه هاي سنگين مي دهند و دختران نيز كه بدشان نمي آيد ناگزيرم به دو مطلب اشاره كنم يكي كلي بودن بحث و نقد اجتماعي آن است و مطلب ديگر اينكه بدانيم هر كس در هر بازي غير (برنده ـ برنده) وارد شود در هر صورت بازنده خواهد بود. مسئله بالا بودن مهريه و عدم توانايي پرداخت آن خود بحث ديگري مي طلبد اما اجمالا چند سوال را مي توان مطرح كر:

اول آنكه كدام يك از خوانندگان خانم اين مطلب خودشان را لایق دريافت مهريه صد تا چند صد ميليون توماني نمي دانند؟ دوم اينكه آيا مهريه در ساير كشورهاي همجوار يا هم فرهنگ (يا بالنسبه نزديك) هم همين قدر است و اصولا چه مسئله اي باعث تورم سرسام آور آن شده است. آيا فقط چشم و هم چشمي اين مساله را ايجاد كرده است يا عدم پرداخت نقدي آن يعني همان جمله جالب كي داده كي گرفته وقتي قرار است چيزي را ندهي يا فكر مي كني قرار است ندهي یا قرار است نگیری هر چه بيشتر بهتر (خرج كه از كيسه مهمان بود ... حاتم طايي شدن آسان بود)

شايد بهتر باشد كه سوال را از اين جا مطرح كنيم كه تعريف خانواده چيست. كاركردهاي آن چيست. نتايج آن چيست مقدمات آن كدامست. و اگر نياز به بازتعريف داشته باشد آن را دوباره تعريف كنيم. شايد اتفاقي كه افتاده اما كمتر بيان مي شود همين مسئله تعريف خانواده و كاركردهاي آن است كه يا لحاظ نمي شود يا روشن نيست به نظرم حداقل در لايه هايي از ذهن و در لايه هايي از جامعه تعريف از خانواده دگرگون شده است اما هنوز به مرحله بيان اجتماعي نرسيده است یا هنوز کسی جرئت بیان آن را به صدای بلند و برای همگان ندارد و تشتت و تعارض هايي هم كه ديده مي شود و برخي نابساماني ها ناشي از اين است كه افراد با خودشان و ديگران در تعريف خانواده و كاركردهايش دچار آشفتگي هستند.

  نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 22:19  توسط ابراهيم عباسي  | 
بالاترین : Balatarin
سلام دوستان با عرض عذرخواهی مثل اینکه این لینکها جواب نمی دهند در اسرع وقت آنها را تصحیح می کنم.
  نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 9:25  توسط ابراهيم عباسي  | 
بالاترین : Balatarin

International Medical Graduates, Destination USA

Medical schools outside the United States and Canada vary in educational standards, curriculum, and evaluation methods. The Educational Commission for Foreign Medical Graduates (ECFMG), through its program of certification, assesses whether physicians graduating from these schools are ready to enter programs of graduate medical education in the United States.

This Fact Sheet is intended to provide international medical school students and graduates (IMGs) interested in graduate medical education in the United States with basic information on ECFMG Certification, as well as next steps and additional resources for those who are ready to begin the certification process.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 9:0  توسط ابراهيم عباسي  | 
بالاترین : Balatarin

ما هم اثاث کشی داشتیم. یعنی جابجا شدیم (محل کار). و همین سبب شد که اینترنتمان قطع شود. پنجشنبه و جمعه هفته قبل هم که کشیک داشتم و قبل از آن هم که مطلبی برای ارسال نداشتم راستشو بخواهید یه چیزایی فکرمو مشغول کرده که دارم جمع و جورشون می کنم و می نویسمشون. آروم آروم دارن یه جزوه ای می شن یه جور مانیفست فردی و اجتماعی برای من هستند یعنی یه جورایی بیانیه ای برای تعامل با اجتماع شناخت اون و درگیر اون بودن. نه فکر کنید که خودم صددرصد می خوام و می تونم اجراشون کنم اما خب هی باید از آب دربیاد و ببینید و ببینیم...

بیش از این اوقات گرانبهایتان را نمی گیرم

  نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 15:46  توسط ابراهيم عباسي  | 
بالاترین : Balatarin

 

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 9:20  توسط ابراهيم عباسي  | 
بالاترین : Balatarin