نوشته هايي از خودم يا ديگران |
هفته گذشته یا به عبارت درست تر ۹ روز پیش یعنی پنجشنبه ۲۲ فروردین ماه در سفری یک روز و نصفی عازم عسلویه شدیم. آقای رضا حجتی هم با ما بود. از اعضای حزب اعتماد ملی. انصافا خوش گذشت مدتهای زیادی بود در کنار دوستان بودن را تجربه نکرده بودم. حسابی به به گفتیم و چه چه کردیم و خندیدیم به عناوین مختلف. همان اوایل عزیمت بود که صحبت از جناب کروبی به میان آمد و حزب و انتخابات چرا که بیشتر افراد حاضر از فعالان فرهنگی و سیاسی بودند و لاجرم سکوت را برنمی تافتند بخصوص این روزها. هر چند که از نظر بسیاری تکلیف روشن است. شب قبلش گویا مصاحبه ای از کروبی دیده بودم که گفته بود در انتخابات دور دوم فعالانه شرکت می کنند. و در آن جمع گفتم که ناخودآگاه این شعر بر زبانم جاری شده بود: خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش ==== بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر.
یکی از دوستانم به نام آقای اکبر بیاتی خبرنگار سابق و تایپیست اسبق ایسنا که مدتهای مدیدی است کمتر خبری از ایشان داشته ام در وبلاگ شخصی اش (پابرهنه) مطلبی را از یکی دیگر از دوستانش با عنوان نامه ای به خدا در شرح مظلومیت ایسنا آورده است. وقتی خواندم این کامنت را آنجا گذاشتم.
اما آنقدرها که دوست داشتم سبک نشدم گفتم که اینجا نیز بنویسم شاید زمانی بیشتر بنویسم. چه خوب بود کسی روزنگار ایسنا را می نوشت.
"سلام اكبر جان خيلي خوشحال نيستم كه اولين نوشته ام رو در وبلاگت كه همين امروز كشفش كرده ام اين طور شروع كنم اما ناگزير اين روزها حوادث پي در پي گفته معروف كشيش مارتين نيمولر را ناخودآگاه بر سر زبان مي آورند: “اول آمدند كمونيستها را ببرند. من اعتراض نكردم چون كمونيست نبودم. سپس براي بردن يهوديها آمدند. و چون يهودي نبودم اعتراض نكردم. بعد براي بردن فعالان اتحاديه كارگري آمدند. چون اتحاديه اي نبودم اعتراض نكردم. پس از آن براي بردن كاتوليكها آمدند. كاتوليك نبودم و اعتراضي نكردم. دست آخر وقتي براي بردن من آمدند، ديگر كسي نمانده بود كه اعتراض كند.”
اميدوارم كه چشمان بسته ما باز و دلهاي ناهشيارمان هشيارتر شود. راستشو بخواهي بعد از 6 سال نگاهي به سايت ايسنا و قسمت "درباره ما" ي آن كردم تازه فهميدم من هيچوقت ايسنا نبودم هيچوقت سردبير سياسي نبودم هيچوقت سردبير پارلماني آنجا نبوده ام اصلا آنجا ماهي 31۱ ساعت كار نكرده ام. اسلامي هم هيچوقت آنجا نبوده است هيچ كاتبي كه در قرن 21 تاريخ مي نويسد نتوانسته كشف كند كه ايسنا در سالهاي 78 تا 80 سردبير سياسي داشته يا نداشته - آقاي حيدري نامي اصلا دبير سياسي و سردبير سياسي نبوده است. يك فلاش جامپي اتفاق افتاده است از تاسيس تا تحويل. اصلا كسي يادش نيست كه كسي آمد و ...
بگذريم.
فكر مي كردم فقط در اعماق تاريخ وقايع را سفارشي مي نويسند. اما يک مديا در قرن بيست و يك در قلب پايتخت يك كشور با خبرنگاراني فرهيخته تاريخ را و تاريخچه را آن طور كه دوست دارد مي نويسد و آن طور كه مي پسندد."
این روزها که دیگر مدیر عامل اسبق و بنیانگذار ایسنا هم راهی به درون ندارد بنشینیم و اندکی تامل کنیم و ببینیم که چه کرده ایم و ماتقدم مان چه بوده است.
[آيا بايد] اولين جرقه هاي آشنايي صادق هدايت با دنياي مدرن را بايد در اقامت و تحصيل او در بلژيك و به خصوص فرانسه جستجو كرد؟
- هدايت در 1305 به اروپا رفت، يعني پس از حکومت قاجار، و در سال هاي نخستين سلطنت رضا شاه. بنا بر اين آشنائي صادق هدايت با مدرنيته، ابتدا در خود ايران رخ داده، و نه در بلژيک و يا فرانسه. روشنفکران صدر مشروطه با جنبه هاي مختلف مدرنيته آشنا بودند و در باره آن مي نوشتند، و مسئله تجدد، شايد مهمترين موضوع مورد بحث آن دوران بوده، مثل همين دوران که هنوز هم مهمترين موضوع مورد بحث سنت و مدرنيته است.
چند روز پيش فيلم سنتوري را ديدم. فيلمي كه به هر دليل اجازه پخش عمومي نيافت و
نتوانستيم با خريد بليط و ايستادن در صف انتظار سينما آنرا ببينيم! نكتهاي با اين
اتفاق دوباره در ذهنم زنده شد. خيلي پيش مي آمد كه دوست داشتم فيلمي را ببينم اما
نه در سينما كه درخانه، سي دي آنهم در كنار خيابان به ثمن بخش و حتي ارزانتر از
قيمت بليط عرضه مي شد، اما دلم راضي نمي شد هميشه پيش خودم مي گفتم