تبليغاتX
سهم من از اين بيكرانه وب - تاريخ اصلاح‌طلبان براي بار دوم است كه تكرار مي‌شود
 
نوشته هايي از خودم يا ديگران
 
آخرين نوشته ها

تاريخ اصلاح‌طلبان براي بار دوم است كه تكرار مي‌شود

بگذاريد نقطه آغاز اصلاح‌طلبان نقطه به ثمر نشستن فعاليتهاي اصول‌گرايان باشد

اصلاحات هم مثل انقلاب جنين نارسي بود كه براي به دنيا آمدن عجله داشت

 اصلاح‌طلبان كه شعارشان آزادي و راهبردشان جامعه مدني بود بنگرند كه شعارشان را چند بار و در پاي چند چيز قرباني كردند

از قول ماركس مي‌گويند: "تاريخ دوبار تكرار مي‌شود بار اول به صورت تراژدي و بار دوم به صورت كمدي". تاريخ اصلاح‌طلبان براي بار دوم است كه تكرار مي‌شود. شعارشان در اين انتخابات "همراه شو عزيز كاين درد مشترك هرگز جداجدا درمان نمي‌شود" است. سوال من اين است كه آيا دفعه قبل كه همه همراه و هم‌گام شدند، همه يكنفس و يكصدا براي اصلاحات فرياد زدند، دردي درمان شد؟ آري خيلي بهتر از الآن بود ، من هم قبول دارم. بسياري از مديريتها علمي بود، نگاه به بسياري اقشار و اصناف و مسايل، علمي و رو به پيشرفت بود. اما آن پروژه شكست خورد و چرا نخورَد؟ شكست در ذات آن بود. و اگر نمي‌خورد، جاي تعچب داشت.

آري براي عمل و كنش سياسي و براي سياست‌ورزي سياستگران راهي جز فعاليت و اعلام موضع نيست حتي اگر صورت اين كنش سياسي، سكوت باشد. سكوت، نيز خود كنشي سياسي است. پس سياست‌گران چاره‌اي جز اتخاذ موضع و عمل سياسي ندارند، حال اين موضع هر چه مي‌خواهد باشد. خرده‌گيري من از اين جنس نيست حرفم اين است كه چرا مردم، چرا اقشار، چرا عامه و چرا ديگران بايد به حرف اصلاح‌طلبان گوش كنند و به اصطلاح زير عَلَم آنها سينه بزنند. فرضا كه دوباره ايشان، همه قوا مثل قوه مقننه و مجريه و حتي اصلا تصادفا قوه قضائيه و مجمع تشخيص مصلحت نظام را هم در اختيار گرفتند يا در آنها به اكثريت رسيدند خب كه چه بشود؟ چه كار مي‌خواهند بكنند، حرفي از اين برنامه‌ها نمي‌شنوم. و تازه چه ضمانت اجرايي دارد حرفهايشان!

اصلا حرف مرا به اين معني تعبير نكنيد كه اصول‌گرايان بايد به قدرت برسند و بر سر قدرت بمانند و برنامه‌اشان خوب است و از اين حرفها ... اصلا و ابدا.

اما اين كارهايي كه مثلا اصلاح‌طلبان مي‌خواهند بكنند يا مي‌توانند بكنند، با كلي تنش كمتر و با حساسيت كمتر، ‌از فردي نظير قاليباف هم برمي‌آيد شايد تازه توان اجرايي‌اش در بسيج نيروهاي هم‌فكرش بيشتر از اصلاح‌طلبان باشد كه مطمئناً كمتر نيست!

بگذاريد سياست از جاي ديگري شروع بشود بگذاريد نقطه آغاز اصلاح‌طلبان نقطه به ثمر نشستن فعاليتهاي اصول‌گرايان باشد. ما مترو مي‌خواهيم، زيرساختهاي ارتباطي، ‌اقتصادي و فني لازم داريم چه كسي اينها را بهتر ايجاد مي‌كند آيا اصلاح‌طلبان؟ (مردم ما هنوز ديكتاتور و اقتدارگراي اين قرن كشور رضا خان را از ياد نبرده‌اند كه در ايجاد همه اينها پيشگام ديگران پس از خود بوده است).گمان نمي‌كنم شرايط به گونه‌اي باشد كه اصلاح‌طلبان بتوانند در اين مسايل گامي به پيش بردارند و روي اين قبيل چيزها متمركز شوند.

اصلاً مي‌دانيد، اگر قرار است كسي زندان برود چرا همه طرفداران فعال يك فكر نروند؟ اگر همه صداقت دارند (بر منكرش لعنت!!) اگر حاضرند به خاطر انديشه‌هاي اصلاحي‌اشان هزينه بدهند چرا فقط چندين نفر هزينه بدهند كه شماره‌اشان در شمار است؟ خوب بگذاريد جرياني همه زمام امور را در دست بگيرد كه حق همه را يكجا كف دستشان بگذارد و حساب همه را يكجا و يكدفعه تسويه كند. خدايي حيف نبود X در زندان باشد و Y از مزاياي نمايندگي مجلس استفاده كند. (هر چند واقعا داشتند در جهت اصلاحات زحمت مي‌كشيدند. از قديم گفته‌اند جان دادن از ما طرح اقتصادي از شما!!؟)

اين‌ها همه از مظاهر نابرابري است و نابرابري در انديشه اصلاحي جاي كمي دارد مگر نه؟

كمي رك تر بگويم. من نماينده نسلي هستم كه در خرداد ۷۶ نردبان شد و اينك حرفها دارد. جريان راست صداقتم را باور داشت و توانم را. جريان چپ حتي زبان نقاد دلسوزم را نيز تحمل نكرد! و لاجرم در حوزه‌هاي بي رنگ از رنگ سياست و كم خطر براي راست كار كردم. نشريه درآوردم مطلب نوشتم برنامه راديويي ساختم مشاوره تلويزيوني دادم اما چون اميدي به ارتقا‌ء در آن سازمانهاي عريض و طويل نداشتم كه نمي‌خواستم داشته باشم از همه اينها دست شستم و به كار اقتصادي آزاد رو آوردم كه چون خانه معاش از پاي بست ويران است مباد كه خواجه در بند نقش ايوان باشد.

باري ۱۰ سال هزينه كردم ۵ سالش سكوت بود و شما مي‌دانيد كه سكوت چقدر سخت است، ۵ سال به قول دكتر شريعتي پشت پاچال بازار. روزي كه ديگر سردبير سياسي ايسنا نبودم براي كاري به نماينده اصلاح‌طلب مجلس زنگ زدم پاسخ نداد بار دوم و بار سوم و ... نااميد شدم و او همويي بود كه براي نطق پيش از دستورش با من مشورت مي‌كرد و نظر مي‌خواست و هر تصحيحي كه مي‌گفتم اعمال مي‌كرد بله او ديگر پاسخ نداد......... و همان سال ۸۰ بود و خاتمي دوباره مي‌خواست رئيس جمهور شود و شد. و آبان همان سال بود كه استعفاي خودم را از ايسنا نوشتم چرا كه به نظرم ديگر فايده نداشتم ديگر براي اصلاحات نمي‌شد كاري كرد اصلاحات مرده بود. ايسنا نيز كه فرزند ازدواج تفكري اصولي با انديشه اصلاحي بود سنتز يك تز و آنتي تز بود، خوش درخشيد ولي دولت مستعجل بود. امروزِ ايسنا برايم مثل روز روشن بود آن روز كه بسياري هورا مي‌كشيدند و به خود و ديگران تبريك مي‌گفتند.

از طرف ديگر اصلاح‌طلبان نيز ظرفيت حمل انديشه‌هاي اصلاحي را نداشتند. شانه‌هايشان براي باري كه روي دوششان بود ساخته نشده بود. اصلاحات هم مثل انقلاب جنين نارسي بود كه براي به دنيا آمدن عجله داشت، هنوز تنقيح نشده بود هنوز ابعاد و آثار و نتايجش در ذهن حاملانش مگر گروه اندكي از آنان ننشسته بود. اما مسافررسان خوبي بود كه مسافراني را به مقصد برساند و رساند.

به نظر بنده انديشه‌اي كه حامل پيام و شعاري است بايد كه آنرا در پاي هيچ چيز ديگري قرباني نكند و پاشنه آشيل اصلاحات در همين نهفته بود. كسي نمي‌تواند پيام‌آور صلح باشد و صلح را در پاي امنيت قرباني كند حتي اگر امنيت خوب و ستودني باشد در اين صورت در پيام خود صادق نبوده است و پيام‌آور پيام ديگران شده است كساني كه به پرچمداري پيام خود مستحق تر و لايق ترند. و اگر قرار است پيام ديگران را بگوييم بگذار تا خودشان بگويند كه بهتر شعارشان را خواهند سرود.

اصلاح‌طلبان كه شعارشان آزادي و راهبردشان جامعه مدني بود بنگرند كه شعارشان را چند بار و در پاي چند چيز قرباني كردند و اينك عدم اقبال عمومي را در حالتي كه حتي مردم از رفتار سياسي و عمل اقتصادي اصول‌گرايان نيز منزجر شده‌اند به تحليل بنشينند.

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 17:3  توسط ابراهيم عباسي  |